گزارش تکاندهنده خبرگزاری فارس
یک سال پس از آتش سوزی دریک مدرسه روستایی
چهاردهم آذرماه سال قبل بود که رسانه ها خبر آتش سوزی مدرسه ای را در یک روستا در استان فارس منتشر کردند که در طی آن 8 کودک معصوم در آتش سوختند . در آن حادثه دلخراش که مرگ معلم مدرسه را نیز در پی داشت مسئولین آموزش و پرورش بجای تعجیل در درمان کودکان رنج دیده از قهر آتش انگشت نشانه را به طرف یکدیگر گرفتند و در پی یافتن مقصر بودند . نبود سیستم ایمنی ، بخاری نفت سوز غیر استاندارد ، نبود کپسول آتش نشانی و از همه مهمتر سوختگی شدید کودکان معصوم کویا با خاموشی آتش به فراموشی سپرده شد طوری که اکنون پس از یک سال از آن حادثه خبرگزاری فارس از خیرین و هموطنان نوعدوست برای درمان این کودکان کمک خواست . آنچه در پی می آید گزارش خبرگزاری فارس است :
نرگس براي عكاس نميخندد خبرگزاري فارس: نرگس در كنار ديگر بچههاي قرباني غفلت ما در كنار بچههاي روستا براي گرفتن يك عكس حاضر ميشود اما براي عكاس نميخندد.
به گزارش خبرنگار فارس، برق نگاه معصومشان با قابهاي چوبي در دست كه در آن چهرههايي متفاوت از تصوير فعلياشان را نشان ميداد، آتش به دلمان زد.

عمق نگاه نافذشان شرمسارمان كرد كه چرا نبايد يك بخاري استاندارد در كلاسشان ميبود، و انگشتهاي ذوب شده نرگس در كنار كتاب فارسي كلاس سوم ما را ناخودآگاه به ياد حسنك كجايي، تصميم كبري، روباه و خروس و دهها درس خاطرهانگيز ديگر اين دوره انداخت.
نميدانيم وقتي به درس پترس فداكار ميرسند، چه تصويري از انگشت پترس در ذهنشان شكل خواهد گرفت و حتي نميدانيم آيا به خاطر گرمي مشعل دهقان فداكار، او را دوست ميدارند.
دختركان و پسركاني با قابهاي بزرگ در دست كه حسرت و رنج در چشمانشان موج ميزند، بچههايي كه رنگ نداشته ديوار خانهاشان حكايت از جيب خالي والدينشان براي هزينههاي سرسامآور درمان دارد و نميدانيم چرا تا به امروز گرههاي چروك چهرههايشان كه قرار بود ترميم شوند، هنوز باز نشده است و اين پرسش كه آيا در ميان سيل پزشكان اين مرز و بوم كسي حاضر است با ظرافت انگشتانش مرهمي براي صورتكان اين بچهها باشد، ما را به خود مشغول كرده است.
نرگس در روستايشان ميماند، به دنبال مرغ خانهاشان ميدود تا شايد با سر و صداي مرغ و خروسهاي خانه بتواند اندكي خود را تخليه كند.
نرگس در كنار ديگر بچههاي قرباني غفلت ما در كنار بچههاي روستا براي گرفتن يك عكس حاضر ميشود اما او براي عكاس نميخندد.
نرگس دفتر مشقش را باز ميكند، به زحمت و با كمك دست ديگر مداد سياه را در دست ميگيرد و در سطر اول مينويسد: اي كاش كلاسمان آتش نميگرفت.

