قتل کودک 7 ساله توسط پدر
آزار و اذیت و قتل کودکان معصوم توسط والدین و به خصوص پدر خانواده ، متاسفانه گسترش روز افزون دارد و در آخرین مورد پدری بی رحم در مناطق جنوبی شهر در حالی که دو فرزندش را برای تفریح به پارک برده بود ، در راه برگشت و با تاریکی هوا به طرز جنون آمیزی یکی از آنان را به قتل رساند به گزارش ذیل توجه فرمایید :
پدري 31ساله كه كودك 7 ساله خود را با تسمه خفه كرده و پيكر نيمهجان او را به درمانگاه رسانده بود، روز گذشته در شعبه دوم بازپرسي دادسراي جنايي، به اين جنايت اعتراف كرد.
پدري 31ساله كه كودك 7 ساله خود را با تسمه خفه كرده و پيكر نيمهجان او را به درمانگاه رسانده بود، روز گذشته در شعبه دوم بازپرسي دادسراي جنايي، به اين جنايت اعتراف كرد.
بازپرس كشيك قتل حدود ساعت 23 روز چهارشنبه هفته گذشته از وقوع اين قتل مطلع شد. مجتبي معروف به مصطفي پدر اين كودك دقايقي قبل از اطلاع ماموران، پيكر پسر 7 سالهاش به نام اميرحسين را به درمانگاه هفتم شهريور يافتآباد برده و از كادر درماني آنجا خواست جان فرزندش را نجات دهند، اما پزشك كشيك درمانگاه پس از معاينه اوليه تشخيص داد قلب كودك ضربان ندارد و به همين دليل بدنش سرد شده است كه نشاندهنده مرگ كودك است. پدر كودك با شنيدن نظر پزشك و باخبر شدن از مرگ فرزندش به پزشك گفت: من او را خفه كردهام.
پس از آنكه كاركنان درمانگاه با شنيدن اين ادعاي مرد جوان، ماموران كلانتري 151 يافتآباد را در جريان قرار دادند، مجتبي اظهارات خود را بار ديگر در حضور ماموران تكرار كرد.
با حضور بازپرس حسين اصغرزاده بازپرس كشيك قتل در محل تحقيقات اوليه زيرنظر او انجام و در پايان جسد كودك به پزشكي قانوني انتقال يافت و مجتبي نيز به اتهام قتل بازداشت شد.
روز گذشته مجتبي و همسرش در شعبه دوم بازپرسي دادسراي جنايي تهران حضور يافتند تا اتهام قتل به مجتبي تفهيم شود و مادر كودك نيز در اين جلسه به برخي سوالات بازپرس پاسخ داد.
مجتبي در ابتدا گفت: از مدتها قبل به ترياك اعتياد دارم و به همين دليل هم از حدود يكسالونيم پيش از كار بيكار شدم، حدود 7 ماه پيش همسرم به دليل بيكاري و اعتياد من خانه را ترك كرد. پس از آن دختر 4 ساله و پسر 7 سالهام نزد مادرشان بودند تا اينكه مدتي قبل همسرم با عنوان ترك انفاق و مطالبه مهريهاش از من شكايت كرد، من هم تصميم گرفتم براي تلافي اين كار او، وقتي فرزندانم براي ديدنم پيش من آمده بودند نزد خود نگه دارم و آنها را به مادرشان پس ندهم.
مدتها بود كه بچهها پيش خودم بودند تا اينكه روز حادثه بسيار عصباني بودم و حالم خوب نبود، بنابراين تصميم گرفتم براي اينكه حالم بهتر شود همراه دو فرزندم به پارك بروم تا آنها نيز كمي تفريح كرده باشند. وقتي به پارك رفتيم اميرحسين خيلي بازي كرد و از اينكه بعد از مدتها او و خواهرش فاطمه را براي تفريح به بيرون از خانه آورده بودم بسيار خوشحال بود، اما من كه حالم بهتر نشد، از همان ابتدا شروع به بهانهگيري كردم و كودك 7 سالهام را كتك زدم. بعد از گذشت مدتي اميرحسين گفت گرسنه است و من كه از كار خود پشيمان بودم براي او خواهرش ساندويچ خريدم، پس از خوردن ساندويچ اميرحسين گفت تشنه است و من برايش آب معدني خريدم و در اين هنگام هوا تاريك شده بود و ما سه نفري به سمت خانه حركت كرديم. وقتي نزديك در خروجي پارك رسيديم به محلي برخوردم كه براي احداث ساختماني جديد تخريب شده بود، ناگهان تصميم گرفتم اميرحسين را اذيت كنم براي همين يك تسمه پيدا كردم. قبل از اينكه من كاري انجام دهم هر دو فرزندم شروع به گريه كردند و خواستند كه زودتر آنها را به خانه ببرم.
وقتي با اين صحنه روبهرو شدم در مقابل چشم فاطمه چهار ساله، تسمه را دور گردن برادرش انداختم. اميرحسين دليل بدرفتاريام را از من ميپرسيد و من بدون توجه به گريه و التماسهاي او پاسخ دادم ميخواهم راحتت كنم. فاطمه هم دائم بيقراري و گريه ميكرد و التماس ميكرد كه زودتر آنها را به خانه ببرم اما من به كار خود ادامه دادم، طوري ايستادم كه فاطمه اميرحسين را نبيند، تسمهاي را كه دور گردن اميرحسين بود بالا كشيدم و اميرحسين از زمين فاصله گرفت و دست و پا زد. دست و پا زد و گريه كرد تا اينكه نالههايش قطع شد، در اين لحظه بود كه من او را زمين گذاشتم. ترس تمام وجودم را فرا گرفت و ديدم كه از بيني او خون آمده و هنوز دست و پايش تكان ميخورد، آرام نفس ميكشيد. در يك لحظه او را روي دوشم انداختم و دست دختر 4 سالهام را گرفتم و به هر زحمتي بود خود را به درمانگاه هفتم شهريور رساندم. اما پزشك درمانگاه به من گفت كه او مرده است، من او را كشته بودم.پس از پدر متهم به فرزندكشي مادر اميرحسين و فاطمه كه 28ساله است و مريم نام دارد از بازپرس خواست همسرش را به قصاص محكوم كند.
او در ادامه گفت: همسرم چند بار ما را تهديد به مرگ كرده بود حتي يك بار كه از دنيا خسته شده بود، پيشنهاد داد كه لوله بخاري را دستكاري كنيم تا هر چهار نفرمان بميريم.اين زن همچنين گفت: همسرم پيش از اين نيز چند بار همراه بچهها خانه را ترك كرده بود، يكبار با بچهها از خانه خارج شد و تا 15 روز از آنها خبري نبود تا اينكه تلفن زد و گفت در قم است و پولشان تمام شده است.
در پايان جلسه بازپرس حسين اصغرزاده قرار بازداشت متهم را صادر كرد و دستور داد وي براي معاينه وضع رواني به پزشكي قانوني معرفي شود.
حسين اصغرزاده بازپرس ويژه قتل تهران در پايان جلسه بازپرسي ديروز در جمع خبرنگاران گفت: از ابتداي سال اين پنجمين پرونده فرزندكشي است كه تنها در اين شعبه بازپرسي به جريان افتاده آيا اين قبيل موارد زنگ خطري براي جامعهشناسان، روانشناسان و سياستگذاران اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و اجرايي نيست؟
وي با تاكيد بر اينكه نياز است مسوولان امر روي آثار اعتياد، بررسي جديتر و بيشتري صورت دهند، خاطرنشان كرد: در گذشته، فردي كه معتاد بود تنها به اموال خود و خانوادهاش رحم نميكرد اما دامنه اين موضوع امروز به حدي گسترده شده كه فرد معتاد ديگر حتي به فرزند خود هم رحم نميكند.
بازپرس ويژه قتل تهران با اشاره به قانون مجازات اسلامي كه براساس آن، اگر پدري فرزند خود را بكشد قصاص از او ساقط است، گفت: مسلما هر حكم اسلامي در شرايط زماني و مكاني خاصي صادر شده و فلسفهايداشته اما دين مبين ما به دليل اليالابدبودن، داراي آن پويايي هست كه بتوان احكام ثانويهاي را در نظر گرفت، حال وقوع اين قبيل جنايات اين را ميطلبد كه موضوع با پيشنهاد قوه قضاييه در دستوركار علما قرار گيرد تا با بررسي علمي آن، حداقل اگر هم نميتوان تغييري از لحاظ سقوط حدود و قصاص در اين موارد داد، لااقل در بعد تعزيري، در چنين مواردي مجازاتهايي سنگينتر و بازدارندهتر در نظر گرفته شود.
قاضي اصغرزاده با تاكيد بر اينكه به لحاظ شرع و قانون مدني، ابوت مشتمل بر حق و تكليف است، گفت: همانطور كه حق نگهداري فرزند از آن پدر و مادر است بايد از بعد تكليفي قضيه هم نظارتي وجود داشته باشد.
وي در پايان ابراز اميدواري كرد كه وقوع اين حوادث دلخراش، منشاء اثري براي اقدامات فعالان حقوقي و اجتماعي جهت يافتن راهكارهايي بهتر و بيشتر براي حفظ حقوق كودكان باشد.

