پنجشنبه، ۷ تیرماه ۱۳۸۶

                                       کودکان، قربانيان جنگ در افغانستان

عزیز نوری - نيروهاي طالبان و القاعده در مسجد يا منزلي، داخل قريه يا شهري رد‌يابي مي‌شوند (يا گمان مي‌شود كه رديابي شده‌اند) و به‌دنبال آن حمله نيروهاي ائتلاف بين‌المللي به رهبري آمريكا صورت مي‌گيرد. بعد از حمله جسد چند غير‌نظامي‌ كه در بين‌شان چند كودك هم وجود دارد، از بين آوار خارج مي‌شود.

 انتظار مي‌رفت كه حمله نظامي ‌نيروهاي ائتلاف و شكست طالبان در سال 2001 ميلادي، برگزاري انتخابات و تشكيل دولت مردمي، پاياني باشد بر بيش از دو دهه جنگ، كشتار و ويراني در افغانستان. اما اين چند سال ثابت كرد كه پديده شوم جنگ، همچنان بر زندگي مردم اين كشور سايه انداخته و از غيرنظاميان و كودكان قرباني مي‌گيرد.

نبرد نيروهاي ائتلاف با طالبان و بمباران مواضع آنها كه عمدتا در مناطق مسكوني و بين مردم مخفي مي‌شوند از آشكار‌ترين شيوه‌هاي كشتار غير‌نظاميان و كودكان است. طبق آمار رسمي‌ «تنها درسال‌جاري ميلادي يعني ظرف مدت پنج ماه، بيش از 230 غير‌نظامي‌ كه افزون بر 60 نفر از آنان را زنان و كودكان تشكيل مي‌دهند، در عمليات نيروهاي خارجي كشته شده‌اند

 كشتاري كه هيچ‌كس مسووليت آن را به گردن نمي‌گيرد و ديگري را عامل آن مي‌داند. نيروهاي مخالف دولت افغانستان، دولت را به بي‌كفايتي متهم مي‌كنند؛ مخالفاني كه عمدتا از مجاهدين سابق هستند كه طي سال‌هاي 1992 تا 1994 بر افغانستان مسلط بودند و در اين بين، نه تنها به زنان و كودكان، بلكه به در و ديوار كابل و ديگر شهرهاي افغانستان هم رحم نكرد و كشور را به ويرانه‌اي مبدل كردند. دولت، طالبان را دشمن مردم خوانده و آنها را عاملان اصلي جنايت مي‌داند.

دولت‌هاي مخالف آمريكا با بي‌مسووليت دانستن اين كشور و متحدانش، آنها را عامل اصلي كشتار دانسته و خواستار خروجشان مي‌شوند. بوش با يادآوري خاطره 11 سپتامبر و بن‌لادن به مردم آمريكا و جهان هشدار مي‌دهد كه اگر ما در افغانستان نباشيم و براي نجات بشريت نكوشيم، بايد هر روز انتظار 11 سپتامبر ديگري را كشيد و در آخر نتيجه مي‌گيرد كه براي برقراري امنيت در جهان،‌ چند غيرنظامي‌ و كودك هم به ناچار كشته مي‌شود!

 در صورتي كه اگر آن دو اتفاق بزرگ و ناميمون كه مستقيما منافع آمريكا را مخاطب قرار مي‌داد (يعني كمونيسم و تروريسم) از بخت بد يا خوب، به نوعي سررشته‌اش به افغانستان ربط پيدا نمي‌كرد، كي به فكر آمريكا هم خطور مي‌كرد كه در افغانستان زنان، ‌زير برقع حبس‌اند يا طالبان از كودكان، طالبي ديگر مي‌سازند يا شيعيان را گردن مي‌زنند و... چه برسد به اينكه به آنجا نيرو بفرستد.

 اما آنچه خارج از اين فراكني‌ها و واقعي‌تر از هر بازي سياسي، انسان را متاثر مي‌كند شرايط نابسامان غيرنظاميان خصوصا كودكان افغان است كه ترسيم چشم‌اندازهاي بهتر را با ابهام مواجه كرده است. گروه طالبان با افزايش و تجهيز نيروها‌ي خود، بر دامنه حملات خود افزوده است.

اين گروه در اماكن عمومي ‌اقدام به بمب‌گذاري كرده يا با راكت حمله مي‌كند. مدارس جديد را كه گمان مي‌كند لانه كفر است مورد حمله قرار مي‌دهد؛‌ كودكان و معلمان ـ خصوصا زنان‌ ـ را تهديد كرده و گاهي مي‌كشد. عاشق قرآن است و تنها راه رستگاري را در از بركردن آن مي‌داند و كوشش شديد در گسترش اين ايده در جامعه به هر روش دارد. وسعت عمل اين گروه در سال جديد و موفقيت‌هايي كه به‌دست آورده، موجي از نا‌امني و ترس را موجب شده است.

براساس منابع آگاه، دولت افغانستان در مناطق جنوبي كشور كه مركز عمده فعاليت طالبان است، اقتداري نسبي دارد. اين در حالي است كه اين گروه در تازه‌ترين حركات خود چند ولسوالي (شهرستان) در ولايات (استان‌هاي) هلمند و قندهار را به كنترل كامل خود در آورده كه اين امر در چند سال اخير بي‌سابقه بوده است.

 اين گروه با در اختيار گرفتن هر منطقه‌اي، شريعت اسلامي ‌موردنظر خود را پياده مي‌كند. از رفتن دختران به مدرسه جلوگيري كرده و پسران را به آموختن علوم ديني وادار مي‌كند.

طالبان كه بين سال‌هاي 1994 تا 2001 كنترل قسمت اعظم افغانستان را بر عهده داشتند، به تعداد زياد از كودكان در كارهاي نظامي‌ استفاده كردند اما اخيرا «مقامات ناتو اعلام كرده‌‌اند كه اين گروه از كودكان براي انجام عمليات انتحاري نيز سود مي‌برداما مصيبت كودكان تنها به طالبان و حملات و بمباران‌هاي نيروهاي بين‌المللي محدود نمي‌شود.

 ثمره سه دهه جنگ، براي مردم افغانستان، كشوري ويران، ميليون‌ها مهاجر و پناهنده، اقتصاد ويران شده و هزاران كشته و معلول است كه درصد زيادي از آنان را كودكان تشكيل مي‌دهد. اين بلايا هنوز از مردم قرباني مي‌گيرند. يك نمونه آن مين است كه طبق آمارهاي موجود، افغانستان از كشورهاي اصلي آلوده به مين در جهان است به‌طوري كه بيش از 12 ميليون مين طي 30 سال جنگ داخلي در مناطق مختلف افغانستان كاشته شده كه هفت ميليون آن تاكنون جمع‌آوري و خنثي شده است.

 انفجار مين به طور متوسط ماهانه يكصد كشته و زخمي‌ در اين كشور بر جاي مي‌گذارد كه بيشتر آنان را زنان و كودكان تشكيل مي‌دهند. اقتصاد ويران و جنگ و ناامني،‌ زمينه را براي رشد نيروهاي گريز از مركز در افغانستان مهيا كرد. اكثر اين نيروها كه يا با فرماندهان مسلح محلي يا با طالبان همكاري دارند، مواد‌مخدر توليد شده د‌ر مزارع افغانستان را از كشاورزان خريداري كرده و توسط شبكه‌هاي وسيع مافيايي به ديگر كشورها صادر مي‌كنند.

در اين فرآيند، بسياري از مردم افغانستان معتاد به مواد‌مخدر شده‌اند و غم‌انگيز‌تر آنجاست كه تعداد زيادي از اين معتادان را كودكان تشكيل مي‌دهند. بسياري از اين شبكه‌هاي مافيايي، قاچاق كودكان به كشورهاي ديگر را هدايت مي‌كنند. اين در حالي است كه قاچاق اعضاي بدن از خطرات بزرگي است كه همه‌روزه جان كودكان در افغانستان را تهديد مي‌كند.

در بسياري از خانواده‌هاي افغان كه در طول سال‌ها جنگ سرپرست خود را از دست داده‌اند، كودكان مجبورند تحصيل را رها كرده و به كار مشغول شوند. اما از تبعات فقر تنها كار كودكان و ترك تحصيل نيست، در برخي از خانواده‌ها شدت فقر به حدي است كه مجبور مي‌شوند كودكان خود را به‌ازاي دريافت پول ناچيزي بفروشند!

موسسات بين‌المللي و نهادهاي غير‌دولتي حامي‌ حقوق كودكان، در افغانستان فعاليت مي‌كنند كه البته ميزان تلاش آنها با توجه به وسعت فاجعه اثرات بسيار كمي‌ داشته است. «يونيسف از سال 2003 ميلادي تاكنون در 29 ولايت، 12 هزار و 600 كودك افغان را كه در گروه‌هاي مسلح كار مي‌كردند، تحت حمايت قرار داده است

 همچنين «196 هزار دختر در افغانستان با كمك يونيسف در 29 ولايت مشغول خواندن و نوشتن هستند كه 65 هزار نفر هم به اين رقم افزوده خواهد شد.» سرنوشت كودكان افغانستان امروز در دور باطلي گرفتار آمده است كه از هر سو،‌ بزرگترين آسيبش باز به كودكان برمي‌گردد.

 اين كودكان امروز از يك سو بايد اثرات سوء جنگ‌هاي گذشته را بپردازند و از سوي ديگر، جنگ هم خود، قربانيانش را از كودكان مي‌گيرد؛ كودكاني كه خود در به‌وجود آمدنش هيچ نقشي نداشته‌اند!

www.ham-mihan.org

 

 
 
  
Best View: Internet Explorer 5+
Copyright © 2007 IRSPRC. All rights reserved.
Powered & Hosted by Gardoon